مزون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ زُ) [ فر. ] (اِ.)<BR>۱- ذرهای بنیادی با بر هم کنشهای هستهای قوی و عدد بار یونی صفر و جرمی بین الکترون و نوکلئون. (فیزیک).<BR>۲- محل تهیه و فروش لباس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ زُ) [ فر. ] (اِ.) ۱- ذرهای بنیادی با بر هم کنشهای هستهای قوی و عدد بار یونی صفر و جرمی بین الکترون و نوکلئون. (فیزیک). ۲- محل تهیه و فروش لباس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزون . [ م ُ ] (ع مص ) مَزن . گذشتن بر اراده ٔ خود. ◄ رفتن . ◄ روشن گردیدن روی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به مَزْن شود.
مزون . [ م َ ] (اِخ ) نام بلاد عمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نامی است که ایرانیان بزمین عمان میداده اند و مزون به معنی ملاحان باشند چه اردشیر بابکان مردم آنجارا به ملاحی واداشت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).