مزوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزوق . [ م ُ زَوْ وَ ] (ع ص ) آراسته و درست و منقش از هر چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). هر چیز آراسته و زینت کرده شده و منقش . (ناظم الاطباء). آراسته و منقش . (دهار). بنگار. مزین . بنگاشته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - بیت مزوق ؛ خانه ٔ نگارکرده . (مهذب الاسماء). - شعر مزوق ؛ شعر مروق . شعر بدون تعقید و روان . (از اقرب الموارد). - کلام مزوق ؛ کلام آراسته . سخن آراسته به صنایع ادبی و لفظی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ مزأبق . (از اقرب الموارد). ◄ مذهب . اندود به طلا یا جیوه . (یادداشت مرحوم دهخدا). - درهم مزوق ؛ درهمی به روی کشیده . (مهذب الاسماء). درهم مزأبق . درهم به جیوه اندوده . (از اقرب الموارد).
مزوق . [ م ُ زَوْ وِ ](ع ص ) آراینده و درست کننده ٔ سخن و کتاب . (منتهی الارب ). آراینده . (دهار). نگارنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ نقاش . (دهار). ◄ مُذَهِّب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ادریس و جم مهندس، موسی و خضر بنا روح و فلک مزوق، نوح و ملک دروگر. خاقانی .