مزهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزهر. [ م ُ هَِ ] (ع ص ) کسی که آتش برای مهمان می افروزد . (اقرب الموارد) (تاج العروس ).
مزهر. [ م ِ هََ ] (ع اِ) بربط. عود. ج، مَزاهر. (اقرب الموارد) (دهار) (مهذب الاسماء) (یواقیت ). بربت . گران . (السامی ). چوبی که بدان میزنند و می نوازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آلتی که می نوازند آن را. (ناظم الاطباء). قسمی از آلات مرسیقی . ج، مَزاهر. (زمخشری ) : ز دستان قمری در او بانگ عنقا ز آواز بلبل در او زخم مزهر. ؟ ◄ دف بزرگ . (از اقرب الموارد).