مزه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزه کردن . [ م َ زَ / زِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چشیدن . تطعم . تطعم کردن . و رجوع به چشیدن و تطعم و تطعم کردن شود. ◄ خوش طعم و خوش آیند آمدن به ذائقه . - امثال : به دهانش زیاد مزه کرده است ؛ از چیزی زیاد خوشش آمده است .
مترادف و متضاد واژهدان
چشیدن تجربه کردن، آزمودن
فرهنگ طیفی واژهدان
چشیدن، مزمزه کردن، پسندیدن، لیسیدن، لب زدن خوشمزه کردن، اشتهاآور کردن خوشمزه بودن