مزنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزنی . [ م ُ زَ نی ی / ی ] (ص نسبی ) منسوب به قبیله ٔ مُزَینة. رجوع به مزینة شود.
مزنی . [ م ُ زَ ] (اِخ ) ابوابراهیم اسماعیل بن یحیی بن عمروبن اسحاق المزنی، از اهل مصر، شاگرد امام الشافعی نسبتش به مُزَینة است که نام طایفه ای است از اولاد مضربن نزار. (از الاعلام زرکلی ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از الانساب سمعانی ) (از روضات الجنات ). و رجوع به اسماعیل بن یحیی بن اسماعیل بن عمروبن اسحاق المزنی و رجوع به الفهرست ابن الندیم و روضات الجنات ص ١٠٣ شود.
مزنی . [ م ُ ] (ص نسبی ) منسوب به مُزن که قریه ای است در سه فرسخی سمرقند. (از سمعانی ). رجوع به مزن و مزنة شود.