مزند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزند. [ م ُ زَن ْ ن ِ ] (ع ص ) دروغگوی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ عذاب کننده ٔ زیاد بر جرم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تنگ کننده . (از منتهی الارب ).
مزند.[ م ُ زَن ْ ن َ ] (ع ص، اِ) تنگ خوی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فرومایه . و تنگ خو. (مهذب الاسماء). ◄ زُفت و بخیل . ◄ پسرخوانده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ جامه ٔ کوتاه پهن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جامه ٔ اندک پهنا. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ◄ (ص ) کم و اندک و قلیل : عطاء مزند. (اقرب الموارد).
مزند. [ م َ ن ِ ] (اِخ )دهی است از دهستان حومه بخش صومای شهرستان ارومیّه، در ٥/٥هزارگزی جنوب غربی هشتیان و ٥/٥ هزارگزی غربی راه هشتیان به گنبد و در دامنه ٔ سردسیری واقع و دارای ١٩٢ تن سکنه است . آبش از کوهستان، و محصولش غلات وتوتون و شغل مردمش زراعت و گله داری، و صنایع دستی آن جاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).