مزره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزره . [ م َ رَ ] (اِ) چراغ . (ناظم الاطباء). ◄ چراغدان . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (انجمن آرا) (رشیدی ) (برهان ). مشکوة که به معنی چراغدان است . (دهار).
مزره . [ م ُ زَرْ رَه ْ ] (ع ص ) زره پوش . (غیاث ).
مزره . [ م َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرشیو بخش مرکزی شهرستان سقز در ٢٨ هزارگزی جنوب سقز و ٤هزارگزی جنوب قشلاق پل، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیر واقع و دارای ٣٠٠ تن سکنه است . آبش از چشمه، محصول آن غلات، توتون، لبنیات، حبوبات و شغل مردمش زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).