مزرع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزرع . [ م َ رَ ] (اِخ ) (مزرعه ) دهی است از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند، در ٣٧هزارگزی جنوب شرقی مرند و ٧هزارگزی راه تبریز به اهر در جلگه ٔ گرمسیر واقع و دارای ٦٦٥ تن سکنه است . آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤). و رجوع به مزرعه شود.
مزرع . [ م َ رَ ] (ع اِ) مزرعة. مزرعه . کشت زار. کشتمند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج، مزارع . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته ٔ خویش آمد و هنگام درو. حافظ. در مزرع دهر آنچه کاری دروی . (؟). نگذاشت برای شاه حاجی درمی شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی نه مزرع دوست را از آن آب نمی نه خایه ٔ خصم را از این توپ غمی . سروش ؟ و رجوع به مزرعة و مزرعه شود. - مزرع دانه سوز ؛ دنیا. (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٦٥).
واژگان فارسی سره واژهدان
کشتزار