مزده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزده . [ م َ دَ ] (اِخ ) مزدا. رجوع به مزدا در شود.
مزده . [ م ُ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) مزد. (آنندراج ). مزد و پاداش . اجرت . مواجب . سالیانه .(ناظم الاطباء). و رجوع به مزد در تمام معانی شود.
مزده . [ م ُ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شش طراز بخش خلیل آباد شهرستان کاشمر، در ٢هزارگزی غرب خلیل آباد سر راه کاشمر به بردسکن، در جلگه گرمسیر واقع و دارای ٩١٢ تن سکنه است . آبش از رودخانه و محصولش غلات، زیره، بنشن، منداب، میوه جات . شغل مردمش زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).