مزدحم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ دَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) ازدحام کننده، انبوهی کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ دَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) ازدحام کننده، انبوهی کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزدحم . [ م ُ دَ ح ِ ] (ع ص ) ازدحام کننده و انبوهی کننده . (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء) : مزدحم می گردیم در وقت تنگ این نصیحت می کنم نز خشم و جنگ . مولوی (مثنوی دفتر دوم ص ١١١).
مزدحم . [ م ُ دَ ح َ ] (ع ص ) ازدحام کرده شده . (آنندراج ) (غیاث ). ◄ (اِ) موضع ازدحام و جای انبوهی کردن . جائی که بر آن انبوهی کنند. (از ناظم الاطباء). ◄ ازدحام . جمعیت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).