مزخرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ زَ رَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- آراسته شده با چیزهای فریبنده.<BR>۲- سخن بی اصل و بی - معنی.<BR>۳- زراندود.<BR>۴- بی ارزش، بیهوده.<BR>۵- زشت، ناپسند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ زَ رَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- آراسته شده با چیزهای فریبنده. ۲- سخن بی اصل و بی - معنی. ۳- زراندود. ۴- بی ارزش، بیهوده. ۵- زشت، ناپسند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزخرف .[ م ُ زَ رَ ] (ع ص ) آراسته . (آنندراج ). آراسته ظاهر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر چیز آراسته . آرایش داده شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بکاخ اندرون صفه های مزخرف در صفه ها ساخته سوی منظر. فرخی . سدره وفردوس مزخرف شود چون بزنندش به صحاری خیام . ناصرخسرو. آن فیلان مزخرف و هیاکل مصفف که جنه ٔ واقیه و عده ٔ باقیه ایشان بود بگذاشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥٥). نه صورتیست مزخرف عبارت سعدی چنانکه بر در گرمابه می کند نقاش . سعدی . ◄ زراندود. (آنندراج ). مذهب . دینارگون . طلائی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ در تداول فارسی کلام باطل آراسته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دروغی که مانند راست آراسته کرده باشند و سخن بی اصل و بی معنی و لاطائل . (ناظم الاطباء). دروغ که مثل راست آراسته کرده شده باشد. (آنندراج ) : تاکی این راه مزور راه باید رفت راه تاکی این کار مزخرف کار باید کرد کار. جمال الدین عبدالرزاق . ◄ تزویرکرده شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مموّه .مزوّر.
مترادف و متضاد واژهدان
بیمعنی، بیهوده، ترهات، جفنگ، چرت، ژاژ، عبث، لاطائل، لغو، لیچار، مهمل، هجو، یاوه بیارزش، بیارج، بیاهمیت آراسته، ملتبس آراسته شده، مذهب، زراندود
واژگان فارسی سره واژهدان
یاوه، لیچار، سخن بیهوده، ژاژ، چرند و پرند، چرند، پوچ