مزج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) آمیختن، درهم آمیختن، مخلوط کردن.<BR>۲- (اِمص.) آمیزش، اختلاط.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) آمیختن، درهم آمیختن، مخلوط کردن. ۲- (اِمص.) آمیزش، اختلاط.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزج . [ م َ ] (ع مص ) آمیختن . (غیاث اللغات ) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). آمیزش . آمیختگی . آمیغ. خلط. در هم کردن . ممزوج کردن . امتزاج . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آمیختن شراب و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ برافژولیدن قوم و سگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مزج فلاناً؛ برافژولیدن فلان را. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) عسل و انگبین . انگبین . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بادام تلخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). درخت بادام تلخ است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مزج . [ م ِ ] (ع اِ) بادام تلخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ انگبین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عسل و انگبین . (ناظم الاطباء).
مزج . [ م ِ زَ ج ج ] (ع اِ) نیزه ٔ خرد و کوتاه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (دهار) (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
آمیختن اختلاط، امتزاج آمیزش