مزاحمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ حَ مَ) [ ع. مزاحمة ] (مص م.)<BR>۱- زحمت دادن.<BR>۲- انبوهی کردن و تنگ گرفتن بر کسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ حَ مَ) [ ع. مزاحمه ] (مص م.) ۱- زحمت دادن. ۲- انبوهی کردن و تنگ گرفتن بر کسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزاحمت . [ م ُ ح َ م َ ] (ع مص، اِمص ) ممانعت و تعرض و معارضه و بازداشتگی . ◄ زحمت و تصدیع و آزردگی . (از ناظم الاطباء). زحمت دادن . رنج رسانیدن . زحمت کردن . زحمت رسانیدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). با کسی زحمت کردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ انبوهی و فشار بر یکدیگر. (ناظم الاطباء). ◄ تنگی نمودن بر کسی . (از منتخب اللغات ) (از غیاث اللغات ).
مترادف و متضاد واژهدان
آزار، آزردن، اذیت، تزاحم، رنجه، زحمت تصدیع، دردسر، صداع پاپوش، گرفتاری زحمت دادن، دردسر دادن، مصدع بودن
واژگان فارسی سره واژهدان
رنج دادن، دست و پا گیری، دردسردادن، درد سر