مریح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ رُ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- شادمان.<BR>۲- خرامنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ رُ) [ ع. ] (ص.) ۱- شادمان. ۲- خرامنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مریح . [ م َ ] (ع ص ) نعت از فعل ریح (مجهول ) به معنی بادرسیده شدن چاه، غدیر بادرسیده . (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). مروح . و رجوع به مروح شود. ◄ روض مریح، مرغزار باران رسیده . (منتهی الارب ).
مریح . [ م ِرْ ری ] (ع ص ) نیک شادمان و فیرنده و خرامنده . ج، مریحون، مریحین . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بانشاط سخت . (دهار).