مرکزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرکزی . [ م َ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به مرکز. رجوع به مرکز شود. - حکومت مرکزی ؛ حکومت و دولتی که در مرکز یک مملکت تشکیل گردد. - هسته ٔ مرکزی ؛ قلب و واسطةالعقد و نقطه ٔ میانی چیزی، یا چیزی و کسی که سلسله جنبان و متکای عملی یا فکری یا نظاماتی باشد : هسته ٔ مرکزی این جمعیت همان کمیته ٔ شش نفری است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
مربوط بهمرکز، منسوب به مرکز اصلی، عمده، مهم مرکزنشین، پایتختنشین واقعشده در مرکز
فرهنگ طیفی واژهدان
هستهای، کانونی، سانترال متمرکز وسطی برتر، مهم، اساسی