مرغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ معر. ] (اِ.)<BR>۱- گیاهی است از تیرة گندمیان که علفی و پایا است و دارای ساقة زیرزمینی افقی و گره داری است که از محل هر گره ریشههای کوچک خارج میشود. سرعت انتشار این گیاه بسیار زیاد است. این گیاه برگهای دراز نوک تیز و غلاف دار به رنگ سبز یا غبارآلود دارد. قسمت مورد استفادة دارویی این گیاه ساقة زیرزمینی آن است که به غلط ریشه خوانده میشود.<BR>۲- سبزه، چمن (وحشی).<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ معر. ] (اِ.) ۱- گیاهی است از تیره گندمیان که علفی و پایا است و دارای ساقه زیرزمینی افقی و گره داری است که از محل هر گره ریشههای کوچک خارج میشود. سرعت انتشار این گیاه بسیار زیاد است. این گیاه برگهای دراز نوک تیز و غلاف دار به رنگ سبز یا غبارآلود دارد. قسمت مورد استفاده دارویی این گیاه ساقه زیرزمینی آن است که به غلط ریشه خوانده میشود. ۲- سبزه، چمن (وحشی).
(مُ) [ په. ] (اِ.) پرنده. ج. مرغان. به طور عام نام هر جانور بالدار پرنده تخم گذار که بدنش از پر پوشیده شده باشد. مق خروس. ؛قاطی ~ها شدن کنایه از: ازدواج کردن، زن گرفتن. ؛ ~یک پا دارد کنایه از: روی حرف و نظر خود ایستادن، یکدنگی، لجبازی. ؛مثل ~سرکنده کنایه از: بسیار بی قرار و ناآرام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرغ . [ م َ رَ ] (ع مص ) عیب ناک کردن ناموس کسی را. (از منتهی الارب ). ◄ پلیدو آلوده گشتن عرض و ناموس کسی . (از اقرب الموارد).
مرغ . [ م َ رِ ] (ع ص ) شَعر مرغ ؛ موی بسیار روغن پذیر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مرغ . [ م َ ] (ع مص ) گیاه تر چریدن . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). گیاه خوردن چهارپای . (تاج المصادر بیهقی ). خوردن چهارپای . (دهار). ◄ جای گرفتن در گیاه و چریدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ غلطیدن در گیاه . (از منتهی الارب ). غالیدن بر گیاه . ◄ کفک انداختن شتر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
پرنده، طایر، طیر ماکیان
چراگاه، مرغزار، مرتع سبزهزار، علفزار، گیاهزار چمن، علف آبدهن
فرهنگ طیفی واژهدان
خروس، مرغ هلندی، آمریکایی، ماکیان مرغ تخمی، مرغ خانگی، مرغ لاری، جوجه تخممرغ، خاگینه، سفیده، زرده، غذای حاضری