مرصود
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- انتظار کشیده شده.<BR>۲- ستارهای که در رصدخانه حرکات و اوضاعش ضبط شدهاست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- انتظار کشیده شده. ۲- ستارهای که در رصدخانه حرکات و اوضاعش ضبط شدهاست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرصود. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رصد. رجوع به رصد شود. چشم داشته شده . ◄ از رصدمعلوم کرده شده . (ناظم الاطباء). ◄ أرض مرصود؛ نعت است از رصد، و رصد به معنی یک بار رسیدن باران است زمین را. (منتهی الارب ). رجوع به مرصدة شود.