فرهنگ لغت

مرصاع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مرصاع . [ م ِ ] (ع اِ) بادبر. (منتهی الارب ). چوبی که کودکان بدان بازی کنند.(ناظم الاطباء). «دوامة» و فرفره ٔ کودکان . (از اقرب الموارد). گوی که کودکان بدان بندی پیچند و بر زمین زنند و گردد. ◄ هر چوب که بدان چیزی را پهن سازند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، مراصیع.

معنی مرصاع | فرهنگ لغت