مردود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مردود. [م َ ] (ع ص ) ردشده . بازگردانیده شده . برگردانده . مرجوع . بازگشت داده شده . ◄ رانده . (دستورالاخوان ). مطرود. طردشده . نامقبول . واخورده : مردود خلق باشد مقبول ذوالمنن . قاآنی . - مردود آمدن ؛ مطرود آمدن . طرد شدن . رانده شدن : کو زنده ای که هرگز از بهر نفس کشتن مردود خلق آمد رسوای مرد و زن شد. عطار. ◄ لعین . (منتهی الارب ). ملعون . رجوع به معنی قبلی شود. ◄ پس انداخته شده . (ناظم الاطباء). منسوخ و متروک : اقوال پسندیده مدروس گشته و راستی مهجور و مردود. (کلیله و دمنه ). که از امت به امت رسید و مردود نگشت . (کلیله و دمنه ). ◄ محروم شده (ناظم الاطباء). رفوزه . درامتحان توفیق نیافته . قبول نشده . - مردود شدن ؛ پذیرفته نشدن . قبول نشدن . ◄ آنکه مدت سفر وی دراز شده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ آنکه مدت عزوبت وی به طول انجامیده باشد. (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) بازگردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ردّ. رَدَّة. مَرَدّ. (از متن اللغة). رجوع به رد شود.