مرداوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرداوی . [ م َ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن عبدالولی بن جباره نصری مرداوی صالحی ملقب به شهاب الدین و مشهور به ابن جبارة (٦٤٧ تا ٧٢٨ هَ . ق .) نحوی حنبلی است به مصر تعلیم گرفت و مشیخت بیت المقدس بدو پایان یافت حج کرد و مجاور مکه شد. از شیوخ ابن الوردی است . او راست شرح الشاطبیه و شرح الفیه ٔ ابن معطی و کتابی در تفسیر. (الاعلام زرکلی ).
مرداوی . [ م َ ] (اِخ ) یوسف بن محمدالتقی، عبداﷲبن محمدبن محمود مکنی به ابوالمحاسن و ملقب به جمال الدین مرداوی قاضی از فقهاء حنبلیان از مردم دمشق بود. و بدانجا زاد و بدانجا بمرد. در جامع مظفر به درس و فتوی آغازید و سپس هفده سال قضاء حنبلیان داشت و در ٧٦٧ عزل شد و در حدود هفتاد سالگی به سال ٧٦٩ بمرد او راست الانتصار در احادیث الاحکام که آن را بر ابواب مقنع در فقه مبوب کرده است و نیز کنایة المستقنع لادلة المقنع. (از الاعلام زرکلی ).
مرداوی . [ م َ] (اِخ ) علی بن سلیمان بن احمد المرداوی دمشقی فقیه حنبلی . از علما است در مردا (نزدیک نابلس ) متولد شد ودر بزرگسالی به دمشق منتقل گشت (٨١٧ تا ٨٨٥ هَ . ق .) و آنجا بمرد. کتاب الانصاف فی معرفةالراجح من الخلاف در چهار مجلد بزرگ . در فقه است که در مجلدی آن را مختصر کرده است و التنقیح المشبع فی التحریر احکام المقنع و تحریر المنقول فی اصول الفقه و شرح آن بنام التحبیر فی شرح التحریر، در دو مجلد. (الاعلام زرکلی ).