مرداوژن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ اُ ژَ) (ص مر.) دلیر، نیرومند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ اُ ژَ) (ص مر.) دلیر، نیرومند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرداوژن . [ م َ اَ ژَ ] (نف مرکب ) مردافکن . شجاع . بهادر. پهلوان . رجوع به مردافکن شود : زره پوش خفتند مرداوژنان که بستر بود خوابگاه زنان . سعدی . تو در پنجه ٔ شیر مرداوژنی چه سودت کند پنجه ٔ آهنی . سعدی .