مرداسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرداسی . [ م ِ ] (اِخ ) سابق بن محمودبن نصربن صالح بن مرداس باز پسین امیر سلسله ٔ مرداسیان حلب پس از قتل برادرش به دست ترکان در٤٦٨ ولایت یافت در اداره ٔ ملک ضعیف بود و بسیاری در روزگار او چشم طمع به حلب داشتند که از جمله سلجوقیان بودند. تا سرانجام شرف الدوله مسلم بن قریش عقیلی در ٤٧٢ بر او مستولی شد. و سابق در قلعه محبوس گشت و در سال ٤٧٣ دولت پدرانش به سر آمد. (الاعلام زرکلی ).
مرداسی . [ م ِ سی ی ] (اِخ ) ثمال بن صالح بن مرداس کلابی مکنی به ابوعلوان و ملقب به معزالدوله از ملوک دولت مرداسیان حلب است مردی بخشنده و بردبار و دلیر بود در ٤٣٤ به ملک نشست، فاطمیان مصر سه بار با وی به جنگ پرداختند اما ثمال حمله ٔ آنان را دفع کرد اما سرانجام هدایائی نزد المستنصر باللّه خلیفه ٔ فاطمی فرستاد و حلب را به مکین الدوله حسن بن علی بن ملهم سپرد و خود به مصر رفت در ٤٤٩ هَ . ق . و در سال ٤٥٢ محمودبن نصربن مرداس برمکین الدوله خروج کرد و بر حلب مسلط شد، فاطمیان معزالدوله را به حلب فرستادند و او بر آن امارت یافت (٤٥٣) و با رومیان جنگ کردو هم در حلب درگذشت (٤٥٤ هَ . ق .) (الاعلام زرکلی ).