مردارخوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مردارخوار. [ م ُ خوا / خا ] (نف مرکب، اِ مرکب ) رخمه . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). عقاب . (زمخشری ). ام جوان . (منتهی الارب ). کرکس و زاغ و مانند آن . (آنندراج ). انوق . جیفه خور. لش خور. (یادداشت مرحوم دهخدا). مرغی که مردار می خورد. کرکس . نسر. (ناظم الاطباء). لاشخور. لاشه خور. لاشه خوار. مردارخور : گر تن بی خون شده ای چون نگار ایمنی از زحمت مردارخوار. نظامی (مخزن الاسرار ص ١٥٧). بر درآن جیفه گروهی نظار بر صفت کرکس مردارخوار. نظامی . ◄ حرام خور. که پروای حلال و حرام ندارد : همین دو خصلت ملعون کفایت است ترا غریب دشمن و مردارخوارمی بینم . سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی