مرخشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرخشه . [ م َ رَ ش َ ] (ص ) نحس . (لغت فرس اسدی ) (اوبهی ) (رشیدی ) (انجمن آرا). شوم . (انجمن آرا) (برهان قاطع) (رشیدی ). نامبارک . (برهان قاطع) : آمد نوروز و نو دمید بنفشه بر ما فرخنده باد و بر تو مرخشه . منجیک (از لغت فرس ). ◄ (اِ) رنگ رزی . (ناظم الاطباء).