مرجوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرجوم . [ م َ ] (ع ص ) سنگسار کرده شده . (غیاث اللغات ). رجیم . که بر او سنگباران کنند. که سنگسارش کرده باشند. (از متن اللغة). نعت مفعولی است از رجم و رجوم . رجوع به رجم شود. ◄ رانده شده . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). مهجور. ملعون . مطرود. رجیم . (متن اللغة). مورد شتم و قذف و لعن و هجو واقع گشته . (از اقرب الموارد). مردود. رانده . (یادداشت مؤلف ) : ای بسا تخت و تاج مرجومان لخت لخت از دعای مظلومان . سنائی . آتش و دودآید از خرطوم او الحذر ز آن کودک مرجوم او. مولوی . همچنان کاصحاب فیل و قوم لوط کردشان مرجوم چون خود آن سخوط. مولوی . رجوع به رجم شود. ◄ کشته . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آن که بر اثر سنگسار کردن کشته شده باشد یابطور کلی هر مقتول و کشته ای . (از متن اللغة). رجوع به رجوم و رجم شود.
مرجوم . [ م َ ] (اِخ ) شیطان . (ناظم الاطباء). از القاب شیطان است .
مرجوم . [ م َ ] (اِخ ) قربانگاهی است حاجیان را در بادیه . (منتهی الارب ) (از متن اللغة).