مرجوح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) رجحان داده، برتری داده شده ؛ ج. مرجوحین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) رجحان داده، برتری داده شده ؛ ج. مرجوحین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرجوح . [ م َ ] (ع ص ) چربیده . مایل گردیده . (آنندراج ). ترجیح داده شده . برتر. (ناظم الاطباء). رجحان داده . برتری داده شده . ◄ مقابل راجح . مردود. نامقبول : سپاه صادق خان را به سلطنت مرجوح دانسته . (مجمل التواریخ گلستانه ص ٢٨٥).