مرجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرجم . [ م ُ رَج ْ ج ِ ] (ع ص ) کسی که بشدت سنگ می زند. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ترجیم . رجوع به ترجیم شود.
مرجم . [ م ِ ج َ ] (ع ص ) فرس مرجم ؛ اسبی که به سم خود زمین را رجم کند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ رجل مرجم ؛ مرد قوی و سخت که گویا آلت رجم دشمن است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شدیدالوطء. از اسبان . (از اقرب الموارد).
مرجم . [ م ُ رَج ْ ج َ ] (ع ص )حدیث مرجم ؛ سخن که بر حقیقت آن آگهی نشود. (منتهی الارب )، لایوقف علی حقیقته . (اقرب الموارد) (متن اللغة).