مرجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ جَ) [ ع. ] (اِ.) دیگ. ج. مراجل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ جَ) [ ع. ] (اِ.) دیگ. ج. مراجل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرجل . [ م ُ رَج ْ ج َ ] (ع ص، اِ) چادر نگارین . چادر که در آن صورتهای مردان باشد. (از منتهی الارب ). بردی که بر آن تصویرهائی چون صورت مردان باشد. معلم . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ مشک که از یک پای سلخ آن کرده باشند. (از منتهی الارب ). مشکی که آن را از یک پای پوست کنده باشند . (از تاج العروس ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مشکی که از طرف دو پای آن سلاخی شده باشد. (از متن اللغة). ◄ مشک پر. زق ّ ملآن . (از متن اللغة). مشک پر شراب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ملخ که آثار بالهای وی در زمین دیده شود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ موی شانه زده . شعر ممشوط. (از متن اللغة).
مرجل . [ م َ ج َ ] (ع اِ) ج ِ رَجُل . (متن اللغة). رجوع به رَجُل شود. ◄ ج ِ راجل . (منتهی الارب ). رجوع به راجل شود.
مرجل .[ م ُ ج ِ ] (ع ص ) امراءة مرجل ؛ زن که همه پسر زاید. (منتهی الارب ). زنی که همه فرزندانش پسر باشند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). مُذکِر. (اقرب الموارد).