مرتعش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرتعش . [ م ُ ت َ ع ِ ] (ع ص ) رعشه دار. لرزان . (غیاث اللغات ). لرزنده . (آنندراج ). مرتعد. (یادداشت مرحوم دهخدا). که لرزش و ارتعاش دارد. رجوع به ارتعاش شود : مرتعش را کی پشیمان دیده ای بر چنین جبری تو برچفسیده ای . مولوی . ز آن پشیمانی که لرزانیدیش چون پشیمان نیست مرد مرتعش . مولوی . این شنیدم لیک پیری مرتعش دست لرزان جسم تونامنتعش . مولوی .