مربی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ رَ ب با) [ ع. ] (اِمف.) تربیت شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ رَ بّ) [ ع. ] (اِفا.) پرورش دهنده.
(مُ رَ ب با) [ ع. ] (اِمف.) تربیت شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مربی . [ م َ بی ی ] (ع ص ) پرورش داده شده و پرورده شده و افزون شده . (ناظم الاطباء).
مربی . [ م ُ رَب ْ بی ] (ع ص ) پرورنده . تربیت کننده . پرورش دهنده : مربی الفضلا محب الاتقیا. (گلستان ). یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را میگفت . (گلستان ). دگر مربی اسلام شیخ مجدالدین که قاضییی به از او آسمان ندارد یاد. حافظ. ◄ آموزگار. استاد. پرورشگر. معلم . که عهده دار تعلیم و تربیت دیگران است : ناچار به خلاف رأی مربی قدمی برفتمی و از سماع حظی برگرفتمی . (گلستان ). ◄ مرباسازنده . (ناظم الاطباء).
مربی . [ م َ با ] (ع اِ) جائی که در آن تربیت می کنند و می پرورانند. (ناظم الاطباء). پرورشگاه . (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ طیفی واژهدان
تربیت کننده، کچ، آموزشیار، مشاق، مشقدهنده، تعلیمدهنده، ینگه
واژگان فارسی سره واژهدان
پرورنده، پروراننده، آموزنده، آموزگار