مرامر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرامر. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) نرم و نازک و جنبان . (از منتهی الارب ) (از اظم الاطباء). ناعم مرتج . (متن اللغة) (اقرب الموارد). مَرمَر. مرمار. مرمور. (متن اللغة) (منتهی الارب ). ◄ باطل . (متن اللغة) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ناچیز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مرامر. [ م َ م ِ ] (اِخ ) ابن مرة، مردی از طی که خط عربی وضعکرده ٔ اوست و اول در انبار شایع شد و بعد در حیره وبعد در سایر نقاط و این هشت کلمه که ابجد، هوز، الخ ... باشد فرزندان اویند و ایشان را آل مرامر گویند. (از منتهی الارب ). رجوع به المصاحف ص ١٩٣ و عقدالفرید ج ٤ص ٢٤٢ و سبک شناسی ج ١ ص ٩٢ و عیون الاخبار ج ١ ص ١٦ شود.