مرافعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ فِ عَ یا عِ) [ ع. مرافعة ] (مص ل.) نزاع کردن، درگیر شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ فِ عَ یا عِ) [ ع. مرافعه ] (مص ل.) نزاع کردن، درگیر شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرافعه . [ م ُ ف َ / ف ِ ع َ / ع ِ ] (ازع اِمص ) مرافعة. مرافعت . دعوی پیش حاکم بردن . (غیاث اللغات ). قصه به حاکم بردن . به قاضی برداشتن . با خصم به داور رفتن . سخن نزد حاکم و قاضی بردن . ترافع محاکمه . داوری . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِمص ) داوری . محاکمه . رجوع به مرافعه بردن و مرافعه نهادن شود. ◄ در تداول، دعوا. مشاجره . کشمکش .
مترادف و متضاد واژهدان
داوری، شکایت جدال، دعوا، ستیزه، شکایت، کشمکش، منازعه، نزاع، بزنبزن (متضاد: مصالحه)
واژگان فارسی سره واژهدان
کشمکش، ستیز، زد و خورد