مراعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مرعی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مرعی.
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) مراعات کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مراعی . [ م َ ] (ع اِ) سبزه زارها که ستوران رادر آن چرانند. (غیاث اللغات ). ج ِ مَرعی ̍. (دستورالاخوان ). رجوع به مرعی شود : احوال مراعی و شکارگاهها ببین . (سیاستنامه از فرهنگ فارسی معین ). که مراعی مساعی و مسارح مناجح عالمیان به قطار امطار این علوم سیراب می گردد. (تاریخ بیهق ص ٤). ◄ چرانیده شدگان . ◄ رعایت ها. (غیاث اللغات ). ◄ در اصطلاح مالیه، مالیات مرتع. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ مالیاتی که بابت میش ها و بزهای شیرده پرداخته می شود. (فرهنگ فارسی معین ).
مراعی . [ م ُ ] (ع ص ) نگهبانی کننده . رعایت کننده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). حارس . نگهبان . حافظ.(ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از مراعات . رجوع به مراعات و مراعاة شود : آواز ناعی به سمع آن شاه مراعی رسید. (لباب الالباب از فرهنگ فارسی معین ). هر دو رکنند راعی دل من عمران بین مراعی عمار. خاقانی . ◄ بیننده . ناظر. رجوع به مراعاة شود. ◄ دستگیر. مددکار. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود. ◄ چراننده .(غیاث اللغات ). رجوع به مراعات شود.