مراسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ س) [ ع. ] (اِ.) جِ مرسوم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ س) [ ع. ] (اِ.) جِ مرسوم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مراسم . [ م َ س ِ ] (ع اِ) و مراسیم، ج ِ مرسوم به معنی مکتوب است . (از اقرب الموارد). رجوع به مرسوم و مراسیم شود. ◄ در حدیث : لیث الذکر من مراسم اللسان، مثل اینکه مراسم جمع رسم باشد. (از ناظم الاطباء). ◄ ج ِ مرسوم، به معنی مرسوم ها. آداب . آیین ها. (از فرهنگ فارسی معین ). آیین ها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رسم ها. عادت ها. دستورها. قاعده ها. قوانین . شرایط. (ناظم الاطباء). ◄ آداب . قواعد. رسوم : رعایت حقوق غربا از مراسم اهل دیانت و خداوندان فتوت است . (سندبادنامه ص ١٧٧). و مراسم سیاست مبهم ماند. (سندبادنامه ص ٥). با نقصان حالت و قصور مراسم خدمت . (المعجم از فرهنگ فارسی معین ). ◄ اثرها. نشان های پا. (ناظم الاطباء). نشان ها. (غیاث اللغات ). ◄ عهدها. پیمان ها. ◄ فرایض . حقوق . ◄ اطاعت . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
ها جشن، آیین