مذمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ ذَ مَّ) [ ع. مذمة ] (اِمص.) نکوهش، سرزنش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ ذَ مَّ) [ ع. مذمه ] (اِمص.) نکوهش، سرزنش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذمت . [م َ ذَم ْ م َ ] (از ع اِمص ) ذم . مذمة. نکوهش کردن . نکوهیدن . بد گفتن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مذمة شود. ◄ (اِمص ) نکوهش . بدگوئی . مقابل محمدت . - مذمت کردن ؛ بدگوئی کردن . عیب جوئی کردن . ذم کردن . - مذمت کننده ؛ بدگوئی کننده . نکوهنده . (فرهنگ فارسی معین ). عیب گوینده . عیب نهنده : زن صاحب جمال هر چند که در حسن و جمال رسیده باشد مذمت کننده ٔ خود را گم و کم نیابد. (تاریخ قم از فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
بدگویی، توبیخ، خردهگیری، زشتیاد، سرزنش، غیبت، نکوهش (متضاد: محمدت، ستایش) بدگفتن، نکوهش کردن، سرزنش کردن (متضاد: ستایش کردن)
واژگان فارسی سره واژهدان
نکوهیدن، نکوهش، سرزنش، بدگویی