مذبوح/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(مَ) [ ع. ] (اِمف.) گلو بریده، کشته شده، ذبح شده.<br>مترادفها و واژههای مرتبطذبحشده، گلوبریدهتلاش بیثمر، کوشش بیاثرواژه قبلی: مذبذبواژه بعدی: مذعان