مدیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدیر. [ م ُ ] (ع ص ) (از «د و ر») گرداننده . آنکه می گرداند. دوردهنده . (یادداشت مؤلف ). نعت فاعلی است از اداره . رجوع به اداره شود. ◄ در تداول، اداره کننده . کسی که کاری را اداره می کند. مباشر. رئیس . (از ناظم الاطباء). سرکار. کارگردان . (یادداشت مؤلف ). اداره کننده ٔ کاری یا مؤسسه ای . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کسی را گویند که اسناد رسمی و قباله را در محکمه ٔ قاضی اداره می کند. (از الانساب سمعانی ). ◄ در هیأت، فلک خارج المرکز عطارد را مدیر گویند. رجوع به فلک شود. - مدیر بیوتات ؛ عریف . - مدیر پست ؛ مدیر پستخانه . که تصدی دفتر پست را به عهده دارد. - مدیر تشریفات ؛ رئیس تشریفات . رجوع به تشریفات شود. - مدیر تعزیه ؛ مدیر شبیه . تعزیه گردان . - مدیر دبستان ؛ متصدی و مسئول دبستان . - مدیر دبیرستان ؛ رئیس دبیرستان . - مدیر دفتر ؛متصدی دایره ٔ دفتر در اداره ها و مؤسسه ها. رئیس دبیرخانه . - مدیر روزنامه ؛ مدیر مجله . مدیر مسئول . که مسئولیت مندرجات روزنامه یا مجله با اوست . - مدیر شبیه ؛ شبیه گردان . - مدیر ضرابخانه ؛ امین الضرب . (یادداشت مؤلف ). - مدیر مجلس دارالشوری ؛ رئیس مجلس . (مرآةالبلدان ج ١ ضمیمه ٔ ص ٥). - مدیر مجله . رجوع به مدیر روزنامه در سطور بالا شود. - مدیر مدرسه ؛ مدیر دبستان یا دبیرستان . که مسئولیت اداره ٔ مدرسه بعهده ٔاوست .