مدیریت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ یَّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص جع.) مدیر بودن، مدیری.<BR>۲- علم و هنر متشکل کردن، همآهنگ کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ یَّ) [ ع. ] ۱- (مص جع.) مدیر بودن، مدیری. ۲- علم و هنر متشکل کردن، همآهنگ کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدیریت . [ م ُ ری ی َ ] (ع مص جعلی، اِمص ) مدیر بودن . مدیری : مدیریت کل، مدیریت عامل، مدیریت دبستان . رجوع به مدیری و مدیر شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تدبیر، کیاست ریاست تمشیت
فرهنگ طیفی واژهدان
ریاست، سرپرستی، نظارت، عاملیت، اداره، انتصاب، هدایت، راهبری، حکمرانی حاکمیت شرکتی آقایی، سروری، مدیرکلی، معاونت تصدیگری، انحصار، شرکتهای انحصاری زمام امور، لگام، کمند، سکان کارگاه مدیر
واژگان فارسی سره واژهدان
گردانندگی، گردانش