مدوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدوم . [ م ِدْ وَ ] (ع اِ) چوبکی است که بدان جوشش دیگ فرونشانند. مدوام . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
مدوم . [ م ُ دَوْ وِ ] (ع ص ) آرام کننده . فرونشاننده .(ناظم الاطباء). فرونشاننده ٔ جوشش دیگ یا چیزی . (آنندراج ). نعت فاعلی است از تدویم . رجوع به تدویم شود.