مدوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدوری . [ م ُ دَوْوَ ] (حامص ) گردی . تدویر. (فرهنگ فارسی معین ). مدوربودن : رکن ها درمالیده است تا به مدوری مایل است . (سفرنامه ٔ ناصرخسرو از فرهنگ فارسی معین ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدوری . [ م ُ دَوْوَ ] (حامص ) گردی . تدویر. (فرهنگ فارسی معین ). مدوربودن : رکن ها درمالیده است تا به مدوری مایل است . (سفرنامه ٔ ناصرخسرو از فرهنگ فارسی معین ).