مدنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ دَ یّ) [ ع. ] (ص نسب.)<BR>۱- شهرنشین.<BR>۲- آیاتی که در مدینه بر پیامبر (ص.) نازل شد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ دَ یّ) [ ع. ] (ص نسب.) ۱- شهرنشین. ۲- آیاتی که در مدینه بر پیامبر (ص.) نازل شد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدنی . [ م َ دَ ] (ص نسبی ) منسوب است به مدینه که به معنی شهر است عموماً و شهر یثرب خصوصاً. و در نسبت به مدینه خلاف است که مدنی باید گفت ویا مدینی و اقوال صرفیان و لغویان و نسابه ها در این باره مضطرب است . مؤلف لسان العرب یکبار گوید مدینه حصنی است که در وسط زمینی بنا شده و هر زمینی که در وسط آن حصنی سازند مدینه است و نسبت بدان مدینی است و بار دیگر هنگام ذکر مدینةالرسول گوید اگر مرد و یاجامه را بدین شهر نسبت کنند مدنی است و اگر پرنده ومانند آن را نسبت دهند مدینیه و گویند حمامة مدینیةو جاریة مدینیة و از قول کسی که بدو اطمینان ندارد آورده است که اگر نسبت به مدینةالرسول باشد، مدنی باید گفت و اگر به مدینةالمنصور [ بغداد ] نسبت دهند مدینی گویند و نسبت به مدائن کسری مدائنی است . ولی سمعانی نسبت به مدینه را خواه مدینةالرسول، خواه بغدادو خواه مدینه ٔ اصفهان یا نیشابور و جز آن ها مدینی گرفته است . رجوع به ریحانة الادب ذیل همین مدخل شود.
مدنی . [ م ُدْ دَ ] (ع ص )نزدیک گردنده . (آنندراج ). نزدیک شده . (ناظم الاطباء).
مدنی . [ م ُ نا ] (ع ص ) مرد ضعیف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
اجتماعی، شهرنشین، شهری اهل مدینه (متضاد: مکی)
واژگان فارسی سره واژهدان
شهری، شهرنشینی