مدمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدمی . [ م ُ ] (ع ص ) خون آلوده گرداننده . (آنندراج ). آنکه مجروح می کند تا خون ظاهر گردد. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ادماء. رجوع به ادماء شود.
مدمی . [ م ُ دَم ْ ما ] (ع ص ) تیری که بر آن سرخی خون باشد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). یا تیری که بر آن خون چفسیده خشک گردیده . (منتهی الارب ). ◄ نیک سرخ از اسب و جز آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جامه ٔ احمر. هر چیز شدیدالحمرة. سرخ سرخی . (از متن اللغة).