مدموم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدموم . [ م َ ] (ع ص ) مطلی . (متن اللغة). رنگ کرده شده به هر رنگی که باشد. (فرهنگ خطی ). ◄ احمر. (اقرب الموارد). سرخ رنگ . (منتهی الارب ). ◄ سخت فربه پیه ناک از شتر و جز آن . (منتهی الارب ). بغایت فربهی رسیده ممتلی از گوشت و چربی . (از متن اللغة). ◄ بارکرده از شتر و جز آن . (ناظم الاطباء). گران بارکرده شده . (فرهنگ خطی ). شتر که بار سنگین بر آن نهاده باشند. (از اقرب الموارد).