مدمم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدمم . [ م ُ دَم ْم َ ] (ع ص ) چاه خُرد سربرآورده . (منتهی الارب ). بئر مطوی . (از اقرب الموارد).
مدمم . [ م ُ دَم ْ م ِ ](ع ص ) طلاکننده ٔ دمام بر چشم خانه . (آنندراج ). آنکه طلا می کند کنار مژگانها را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نعت فاعلی است از تدمیم . رجوع به تدمیم شود.