مدلول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) دلالت کرده شده، رهنمون شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) دلالت کرده شده، رهنمون شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدلول . [ م َ ] (ع اِ) معنی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مضمون . مفاد. مقتضی . فحوی . مفهوم . مقصود. منظور. مراد. مستفاد. تفسیر. تأویل . (یادداشت مؤلف ). ◄ برهان . دلیل . (ناظم الاطباء). ◄ آنچه که از علم به چیزی دیگر علم بدان لازم آید. (از تعریفات ) مقابل دال . ◄ (ص ) آنچه دلیل آن را ثابت کرده . (یادداشت مؤلف ). دلالت کرده شده . ره نموده شده . راه راست نموده شده . دلیل آورده شده . (ناظم الاطباء). نعت مفعولی است از دلالت . رجوع به دلالت شود.