مدفوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- دفع شده، رانده شده.<BR>۲- گُه، نجاستی که از مقعد انسان خارج شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- دفع شده، رانده شده. ۲- گُه، نجاستی که از مقعد انسان خارج شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدفوع . [ م َ ] (ع ص )رانده شده . (آنندراج ). دفعشده . نعت مفعولی است از دفع. رجوع به دفع شود. ◄ بازایستاده شده . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود. ◄ (اِ) گه . گوه . براز. عذره . پلیدی . ککه . غائط. افکندنی . فضول معده که از مخرج خود برآید. (یادداشت مؤلف ). - مدفوع شکل ؛ پیخاله . (لغات فرهنگستان ). ◄ هرآنچه از بدن انسانی و دیگر حیوانات به قی واسهال و یا عرق و جز آن خارج گردد. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
فضله، نجاست اجابت مزاج (معده)، ترشح، احتلام، صدور، تعرق، تراوش، سرفه خلط، ترشحات استول، گه، سنده، پهن، پشگل
واژگان فارسی سره واژهدان
گوه، گه، سرگین، دورشده، چمین، پیخال