مدرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) دلیل، سند، مأخذ. ج. مدارک. ؛ ~ تحصیلی نوشتهای رسمی که نشان میدهد شخصی دورة تحصیلی معینی را گذراندهاست. ؛ ~ ِ تخصصی نوشتهای که نشان میدهد شخصی تخصص در یک رشته عم لی یا فنی را گذارندهاست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ رِ) [ ع. ] (اِ فا.) دریابنده، درک کننده.
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) دلیل، سند، مأخذ. ج. مدارک. ؛ ~ تحصیلی نوشتهای رسمی که نشان میدهد شخصی دوره تحصیلی معینی را گذراندهاست. ؛ ~ ِ تخصصی نوشتهای که نشان میدهد شخصی تخصص در یک رشته عم لی یا فنی را گذارندهاست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدرک . [ م ُ رِ ] (اِخ ) عبداﷲ شیرازی، متخلص به مدرک، از تجار بوشهر و از معاصران فرصت الدوله ٔ شیرازی است . در آثار العجم اشعاری از او نقل شده است و از آن جمله : آنکه منعم می کند از عشق گر بیند جمالش دیده بگشاید به حیرت لب ببندد گفتگو را. رجوع به آثار العجم ص ٣٧٣ و فرهنگ سخنوران شود.
مدرک . [ م ُ رِ ] (اِخ ) ابن غزوان جعفری، از شاعران عرب قرن سوم هجری قمری است . وی در خلافت متوکل عباسی در نیشابور به زندان افتاد و در زندان اشعاری در ستایش طاهربن عبداﷲ والی خراسان سرود. مرزبانی منتخبی از اشعار او را آورده است . وی در حدود سال ٢٤٠ هَ . ق . درگذشت . رجوع به الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٧٩ و معجم الشعراء مرزبانی ص ٤٠٧ شود.
مدرک . [ م ُ رِ ] (اِخ ) ابن واصل بن حنظلةبن اوس الطائی، مکنی به ابوالجنیبة از شاعران عرب قرن دوم هجری قمری است . در ایام خلافت هارون الرشید عباسی به شهرت رسید و در حدود سال ١٩٠ هَ . ق . درگذشت . او راست : تری صلحاء الناس یتخذوننی اخاً، و لسانی للئام شتوم . رجوع به الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٧٩ و معجم الشعراء مرزبانی ص ٤٠٦ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
برگه، سند دیپلم، کارنامه، گواهینامه
فرهنگ طیفی واژهدان
سند، مدارک، حقایق، اطلاعات افته، رویه، مورد، حکم پیشین دلایل، مبانی، اظهارات شفاهی، اقاریر، اطلاع، شهادت دلیل، حجت، آیت، آیه، اثبات، تأیید، اطمینان تکذیبنامه، دفاعیه، مدرک متقابل اثرانگشت، پیشینه سرنخ، اثر، نشانه، علامت، دلالت مرجع، نص، ماده، نظر متخصص آیات، اسناد، اسناد رسمی، تعالیق، نامهها، احکام مفاصا، مفاصاحساب مدرک تحصیلی، دوره تحصیلی اقامه دلیل (دلایل، حجت)، استدلال، استناد، مراحل قضایی معافی مبایعهنامه، سند مالکیت
واژگان فارسی سره واژهدان
اندریابنده
گواهی، گواه، دستک، دبیزه، تزده