مدحض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدحض . [ م ُ ح ِ ] (ع ص )کسی که لغزاند پای را. (آنندراج ). مزلق . (از متن اللغة). ◄ باطل کننده . (آنندراج ). آنکه باطل و بی حاصل می کند. (ناظم الاطباء). ابطال کننده حجت را. (از اقرب الموارد). ◄ آنکه می چرخاند کعبتین را پس از انداخته شدن . ج، مدحضون . (ناظم الاطباء).
مدحض . [ م ُ ح َ ] (ع ص ) مغلوب در قرعه کشی . (از ناظم الاطباء): «فساهم فکان مِن َ المدحِضین ». (قرآن ١٤١/٣٧). گفتند یونس با ایشان قرعه ای زد از جمله مدحضان آمد؛ یعنی از جمله مقروعان آمد و مغلوبان . (تفسیر ابوالفتوح رازی ص ٤٥٠).