مداهنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ هِ نَ یا نِ) [ ع. مداهنة ] (مص ل.)<BR>۱- خدعه کردن، دورویی کردن.<BR>۲- چاپلوسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ هِ نَ یا نِ) [ ع. مداهنه ] (مص ل.) ۱- خدعه کردن، دورویی کردن. ۲- چاپلوسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مداهنة. [ م ُ هََ ن َ ] (ع مص ) ظاهر کردن خلاف باطن . (از منتهی الارب ) (ازمتن اللغة). خیانت نمودن . مصانعت کردن . بربافتن . پوشیدن کاری را. (از منتهی الارب ). مصانعه و پوشیدن ما فی الضمیر و به خلاف آن اظهار کردن . (از اقرب الموارد). ◄ نرمی کردن . (دهار) (زمخشری ). سستی کردن .(آنندراج ). آسان فراگرفتن . (از منتهی الارب ). رجوع به مداهنه و مداهنت شود. ◄ مداهنه عبارت است از منکری و ناپسندی از کسی مشاهده کردن و قادر بر دفع آن بودن و به خاطر رعایت جانب مرتکب یا جوانب دیگر یا به علت کم مبالاتی و سستی در کار دین متعرض او نشدن و دفعش نکردن . (از تعریفات ) (از اقرب الموارد).
مداهنه . [ م ُ هََ / هَِ ن َ / ن ِ ] (از ع اِمص ) مداهنة. چاپلوسی . ماست مالی .روغن مالی . (از یادداشتهای مؤلف ). مزاج گوئی . خوشامدگوئی : معروض می دارم این سخن را به خوشی دل و مداهنه و حیله نیست . (تاریخ بیهقی ص ٣١٧). ◄ حق پوشی . ریا. نفاق . دوروئی : اگر آن تقیه و مداهنه است این نیز تقیه و مداهنه است . (کتاب النقض ص ٣٦٥). ◄ نرمی . (از زمخشری از یادداشت مؤلف ). سهل انگاری . آسان گیری . سستی : میل او به جانب ایشان شناخته و مداهنه ٔ او در کار ایشان ... مشاهدت کرده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٥٦).
مترادف و متضاد واژهدان
تملق، چاپلوسی، چربزبانی، زبانبهمزدی چربزبانی کردن، تملق گفتن