مدافع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ فِ) [ ع. ] (اِفا.) دفاع کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ فِ) [ ع. ] (اِفا.) دفاع کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدافع. [ م َ ف ِ ] (ع اِ) ج ِ مِدفَع. (متن اللغة). رجوع به مدفع شود. ◄ ج ِ مَدفَع. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مدفع شود.
مدافع. [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) راننده و دورکننده . (آنندراج ).کسی که دفع می کند و دور می نماید. مدافعه کننده و از خود دورکننده . (از ناظم الاطباء). که از شخصی یا شهری یا جائی در مقابل استیلا و دست اندازی تعرض کننده و دشمن دفاع میکند: مدافع شهر. مدافع کشور. مدافع ناموس و جز آن . ◄ دفاع کننده . - وکیل مدافع ؛ نماینده ای که در مراجع قضائی از حق یکی از طرفین دعوی دفاع می کند و ازتجاوز به حقوق او جلوگیری می نماید. رجوع به ذیل وکیل شود. ◄ مزاحم . متعرض . (ناظم الاطباء) : در ایالت آن حدود بی منازعی و مدافعی متمکن بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٨٨).
مدافع. [ م ُ ف َ ] (ع ص ) مهتر غیرمزاحم . (منتهی الارب ). گویند: سید غیرمدافع. مزاحم فی السیادة. (اقرب الموارد).
فرهنگ طیفی واژهدان
درحال دفاع، مقاوم تدافعی، دفاعی پاسدار، محافظ
واژگان فارسی سره واژهدان
پشتیبان، پدافندی، پدافندگر